بادِ سرد، آرام بر صحرا گذشت
سبزه زاران رفته رفته زرد گشت
تک درخت نارون شد شد رنگ رنگ
زرد شد آن چتر شاداب قشنگ
برگ برگ گل به رقص باد ریخت
رشته های بید بن از هم گسیخت
چشمه کم کم خشک شد بی آب شد
باغ و بستان ناگهان در خواب شد
کرد دهقان دانه ها در زیر خاک
کرد کوته شاخه پیچان تاک
فصل پاییز و زمستان می رود
بار دیگر چون بهاران می شود
از زمین خشک می روید گیاه
چشمه جوشد آب می افتد به راه
برگ نو آرد درخت نارون
سبز کردد شاخساران کهن
گل بخندد بر سر گلبوته ها
پر کند بوی خوش گل باغ را
باز می آید پرستو نغمه خوان
باز می سازد در اینجا آشیان
پروین دولت آبادی
پی نوشت : همیشه بهار که می آید یاد کودکی می افتد روزای قبل از تعطیلان نوروزی از مدرسه که می امدیم با پیک نوروزی زندگی خیلی قشنگ بود هر جا گه راه می فتیم صدای جیک جیک گنجشکا می امد همیشه رقابت داشتیم کی می تونه بچه گنجشک پیدا کنه یادم میاد یه روز که داشتم از مدرسه می آمدم یه بچه گنجشک که از شاخه افتاده بود دیدم با خودم اوردم خونه کلی ذوق کردم تا رسیدم می خواستیم بریم خونه مامان برگ بردم انجا ....
زندگی زیباست...
ما را در سایت زندگی زیباست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 129